شبهه: آيا قطع دست افراد به جرم دزدي حكمي غير انساني نا عادلانه و غير قابل قبول نيست؟
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كسَبَا نَكالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكيمٌ (سوره مباركه مائده آيه 38)
دستهاي مرد دزد و زن دزد را ببريد، كيفري بدانچه خود فراهم كردند، شكنجهاي از نزد خدا و خدا عزّتمند حكيم است.
پاسخ: يقينا اهل قرآن تصديق خواهند كرد كه موضوع جداسازي دست از اندام بندگان خدا به جرم سرقت با روح لطافت و رحمانيت و رافت خداوند مهربان كه در سراسر قرآن كريم بوضوح آشكار و محسوس ميباشد مطلقا سازگار نيست. و شايد به دليل ملاحظة همين ناسازگاری آشكار بوده است كه برخی از متفکرین اسلامی، با عنوان كردن شرايط بسيار، عملا اجراي چنين حكمي را غير ممكن نمودهاند.
اما در اين پژوهش با نگاهي 2 باره به قرآن كريم و تامل دقيق در آياتي كه موضوع (قطع يد) در آن عنوان شده است، بوضوح در ميابيم كه معناي قطع يد در قرآن صرفا ايجاد بريدگي بر روي دست دزدان ميباشد و نه جدا كردن دست آنها.
توجه داشته باشيم كه نمونه عملي والگوي اجرا شده (قطع يد) در قرآن كريم كه خداوند در واقع نحوه اجراي قطع دست دزدان را نيز در اين آيه به ما ميآموزد، نحوه قطع يد زنان مصري پس از رويت جمال زيباي يوسف (سلام الله) در آيات 31 و 50 سوره مباركه يوسف است.
دقت فرماييد:
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكأً وَآتَتْ كلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَك كرِيمٌ
پس هنگامي كه آن زن مكرآنان را شنيد پي ايشان فرستاد و براي هر يك بالشي فراهم كرد و به هركدام از ايشان كاردي داد و گفت بر ايشان برون آي پس آنگاه كه او را بديدند بزرگش شمردند و دستهاي خويش را بريدند و گفتند به خدا هرگز اين بشري نباشد او بجز يك فرشته گرامي نيست.
چنانچه ملاحظه ميكنيم بدون هيچگونه شك و ترديد زنان مصري با ديدن آن جمال زيبا دستان خود را از بدنشان جدا نكردهاند، بلكه تنها دستان خود را بريدهاند.
حال با توجه به اين آيه كريمه، بايد از آناني كه قطع يد سارق را به مفهوم انفصال و جداسازي كامل دست از اندام دزدان دانستهاند پرسيد چگونه و بر اساس كدامين استدلال علمي و قرآنيست كه (قطع يد) در اين آيه به معناي برش دست و در آيه ديگر به معناي جدا سازي كامل دست از اندام بندگان خدا ميباشد؟
بعلاوه با تامل در ديگر آيات مربوطه در قرآن كريم نيز بوضوح در ميابيم كه مفهوم قطع دست و پا از ديدگاه قرآن كريم چيزي بجز همان ايجاد بريدگي نيست و موضوع جدا كردن كامل دست و پا مورد نظر خداوند رحمان نبوده است.
مثلا تهديد به قطع دست و پاي ساحران توسط فرعون نيز به معناي ايجاد بريدگي بوده است.
توجه فرماييد.
لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكمْ وَأَرْجُلَكم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكمْ أَجْمَعِينَ (سوره مباركه اعراف ايه 24)
همانا دستها و پاهاي شما را از خلاف هم ميبرّم وسپس همه تان را به صليب ميكشم
چنانچه ميبينيم در تهديد فرعون ابتدا سخن از قطع يكدست و پا و سپس به صليب كشيدن آنهاست.
حال ميدانيم كه اولا لازمه به صليب كشيدن افراد بند كردن هر 2 دست آنها به صليب ميباشد و ديگر اينكه چنانچه قطع به معناي جداسازي دست و پاي آنها ميبود در اين صورت بايد بپذيريم كه فرعون ميبايست جسد آنان را به صليب ميكشيده چرا كه يقينا ساحران پس از جداشدن دست و پايشان ميمردند و به صليب كشيدن جنازه ساحران آنهم با يكدست بكلي مغاير با معنا و مفهوم به صليب كشي است. لذا ميبينيم كه اين آيه نيز به روشني تاييديست بر مطلب فوق.
و ديگر اينكه با تامل در آيه 33 سوره مباركه مائده نيز بوضوح در ميابيم منظور از قطع دست و پاي كافران حربي در آوردگاه نبرد نيز بيانگر مفهومي بجز ايجاد بريدگي بر دست و پاي آنان نبوده است.
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِك لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ
با تامل در اين آيه كريمه نيز در ميابيم مفهوم قطع يد از ديدگاه قرآن همان ايجاد بريدگيست. چرا كه بديهيست نتيجه عمل مجاهدي كه در آوردگاه نبرد از چپ و راست بر دست و پاي كافرين محارب شمشير ميكشد نيز چيزي به جز همان ايجاد بريدگي نخواهد بود و يقينا او بطور طبيعي در آن بحبوحه جنگ خونين و بي امان فرصت جداسازي كامل دست و پاي دشمنان محارب را نخواهد داشت.
لازم به ذكر است كه در اين تحقيق آياتي كه صرفا موضوع (قطع يد) در آن عنوان شده است، با هدف يادگيري نحوه و چگونگي آن بررسي شده است و معنا يابي كلمه (قطع) بتنهايي هيچگونه كمكي به تبيين موضوع مورد بحث نخواهد كرد.
به اين آيه توجه فرماييد:
لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكيمٌ (سوره مباركه توبه آيه ۱۱۰(
آن بنايي كه بنيان كردند همواره مايه شك در دلهايشان است مگر آنکه دلهايشان قطع شود) پاره پاره شود) و خدا داناي حكيم است.
لذا چنانچه ميبينيم كلمه (قطع) به تنهايي در بر دارنده مفاهيم گسترده، عميق و گوناگونيست.
يا مثلا در بعضي آيات كريمه كلمه قطع در مقابل كلمه وصل آمده است (سوره مباركه بقره آيه 27 و رعد 25). اما توجه داشته باشيم كه بسياري از موارد مانند قطع رحم و... پس از قطع نيز دوباره قابل وصل خواهند بود هر چند قطع در اينگونه آيات به معناي نوعي جداسازي باشد.
نكته مهم ديگر اينكه همين مقدار مجازات براي سارق هم در واقع جز تهديدي بمنظور جلوگيري از وقوع اين جرم(مگر براي سارق حرفهاي اصلاح نا پذير) نيست به آيه بعدي توجه كنيد
فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
ولي آن كس كه توبه كند پس از ستمگريش و شايستگي گزيند بپذيرد خدا توبه او را و خدا است آمرزنده مهربان
در آيه 38 ميبينيم كه اين دستور از جانب شخص خداوند است(نَكالاً مِّنَ اللّهِ) و در آيه بعد خداوند ازاجراي اين حكم (در صورت توبه و اصلاح) صرف نظر ميكند(فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْه) لذا اينكه گفته شده موضوع بخشش مربوط به روز قيامت است و حاكم شرع موظف به اجراي حكم هست نيز منتفي ميباشد.